نوشته مولی انگلهارت از طریق The Epoch Times،
دولت بزرگ است. مقامات منتخب و غیرمنتخب قدرت بسیار زیادی دارند. اما اخیراً با خود میاندیشم که آیا به نهاد اشتباهی توجه میکنیم.
اگر قدرتمندترین نهادهای آمریکا اصلاً دولتها نباشند، چه؟
اگر آنها بانکها و پردازشگرهای پرداخت باشند، چه؟
چند سال پیش، در دوران کووید-۱۹، یکی از دوستانم یک فروشگاه کوچک در شمال کالیفرنیا داشت. جایی که بسیاری از مادران جوان آن را دوست داشتند. آنها شیر خام، ملحفههای پنبه ارگانیک، محصولات طبیعی برای نوزادان، کتاب، اسباببازی و غذاهای سالم میفروختند. حس یک بازار قدیمی را داشت که برای خانوادههای مدرن بازآفرینی شده بود.
یک روز، او در شبکههای اجتماعی نظری در تأیید CBD منتشر کرد. جملهبندی دقیق آن را به خاطر ندارم، اما چیزی شبیه به این بود: «البته میتوانیم بدون CBD بچهها را بزرگ کنیم، اما چرا باید بخواهیم؟»
اینکه CBD را فوقالعاده یا وحشتناک بدانید، از اصل موضوع خارج است. مسئله این نیست که آیا او درست میگفت. مسئله این است که آیا حق داشت این را بگوید.
مدتی نگذشت که شرکت پردازش کارت اعتباریاش حساب او را تعلیق کرد.
شرکتی که پرداختهای او را پردازش میکرد هیچ ربطی به پلتفرم شبکه اجتماعی که در آن نظر داده بود، نداشت. با این حال، به نوعی یک اظهارنظر در یک پلتفرم تبدیل به مشکلی برای شرکت کاملاً متفاوتی شد که کنترل توانایی پردازش پرداختهای او را در دست داشت.
عواقب آن فوری بود. حدود ۳۰,۰۰۰ دلار مسدود شد. او در تأمین حقوق کارکنانش با مشکل مواجه شد. از آنجایی که شرکت سایر عملکردهای عملیاتی را نیز مدیریت میکرد، بخشهایی از کسبوکارش سخت اداره میشد. ماهها رفتوبرگشت حقوقی طول کشید تا سرانجام دسترسی به پول خودش را بازیابی کرد.
وقتی این اتفاق افتاد، با نماینده پردازش کارت اعتباری خودم تماس گرفتم. قبل از اینکه حتی توضیح دادن شرایط را تمام کنم، او دقیقاً میدانست درباره چه صحبت میکنم.
به من گفت که از طرف کسبوکارهایی که میخواستند پردازشگر خود را تغییر دهند، با تماسهای زیادی مواجه شده، چون اتفاقات مشابهی در سراسر کشور رخ میداد. کسبوکارها برای بازیابی دسترسی به پولی که فکر میکردند متعلق به خودشان است، تلاش میکردند.
این بخشی از یک الگوی گستردهتر بود که بسیاری از مردم آن را فراموش کردهاند.
در دوران کووید-۱۹، شمار کنفرانسها، سازمانها و برنامههای آموزشی که ناگهان نمیتوانستند پرداخت یا جذب سرمایه انجام دهند را از دست دادم. سپس اعتراضات کامیونداران کانادایی آمد. صرفنظر از موضع سیاسی هر کس، بسیاری از مردم ناگهان متوجه شدند که قدرت مدرن همیشه با لباس دولتی ظاهر نمیشود. گاهی به شکل یک ایمیل میآید که اطلاع میدهد دسترسی به خدمات مالی تعلیق شده است.
چیزی که نگرانم میکند این است که همه اینها قبل از اینکه واقعاً به یک جامعه بدون پول نقد تبدیل شویم، اتفاق افتاد.
آخر هفته گذشته، در آستین برای یک رویداد موسسه براونستون سخنرانی میکردم. وقتی در شهر قدم میزدم، متوجه شدم تعداد شگفتانگیزی از کسبوکارها دیگر پول نقد قبول نمیکنند.
پاسخها بهطور قابلتوجهی یکسان بودند. پول نقد کار بیشتری ایجاد میکند. پول نقد میتواند دزدیده شود. پول نقد نیاز به شمارش دارد. پول نقد نیاز به سپردهگذاری بانکی دارد. پول نقد کارها را کند میکند. پول نقد نگرانیهای امنیتی برای کارکنان ایجاد میکند.
اینها همه نگرانیهای مشروعی هستند. در واقع، من آنها را بهتر از اکثر مردم میفهمم چون خودم آنها را تجربه کردهام.
برادرم در کالیفرنیا رستوران دارد و تصمیم گرفته کسبوکارهای بدون پول نقد اداره کند. استدلال او کارایی است. اکثر صاحبان کسبوکار که این تصمیمات را میگیرند، تلاش میکنند سرقت را کاهش دهند، حسابداری را ساده کنند و از کارکنان محافظت کنند. انگیزهها قابل درک است.
این همان چیزی است که این گفتگو را بسیار جالب میکند.
بهندرت آزادی را از دست میدهیم چون کسی اعلام میکند که آن را میگیرد. بیشتر اوقات، تکههای کوچکی از آن را تسلیم میکنیم چون راحتی، امنیت و کارایی در آن لحظه معاملهای منصفانه به نظر میرسند.
خودم را در یکی از کسبوکارهای آستین یافتم که تابلوهایی حمایت از تنوع، حقوق مهاجران و دلایل مختلف عدالت اجتماعی نصب کرده بود. از جوانی پشت پیشخوان یک سؤال ساده پرسیدم.
«اگر نگران فراهم کردن دسترسی برای همه هستیم، چرا فقط برای خرید یک فنجان قهوه به حساب بانکی، گوشی هوشمند، کد QR و یک پلتفرم پرداخت دیجیتال نیاز داریم؟»
او واقعاً تعجب کرد.
بعد از کمی فکر کردن گفت: «شاید حق با شما باشد.»
آنچه مرا تحت تأثیر قرار داد پاسخ او نبود. این بود که این سؤال هرگز به ذهنش نرسیده بود.
با وجود تمام گفتگوهایمان درباره برابری و دسترسی، بهطرز قابلتوجهی راحت هستیم که سیستمهایی میسازیم که بهطور فزایندهای هر کسی که خارج از سیستم بانکی عمل میکند را حذف میکنند. سالمندان، مهاجران تازهوارد، کسانی که صرفاً ارزش حریم خصوصی را میدانند، و کسانی که به پول نقد متکی هستند، هر سال کمی بیشتر به حاشیه رانده میشوند.
اکثر ما اعتماد زیادی به اعدادی داریم که در اپلیکیشنهای بانکیمان نمایش داده میشوند. این اعداد را طوری میپنداریم که انگار بیتردید متعلق به ماست، و اکثر اوقات هم هستند.
اما کسانی که در دوران کووید-۱۹ حسابهایشان مسدود شد، پردازش پرداختهایشان قطع شد یا وجوهشان نگه داشته شد، چیزی آموختند که بقیه ما بهندرت به آن فکر میکنیم. دسترسی به پول شما بهطور فزایندهای به نهادهایی بستگی دارد که شما کنترلی بر آنها ندارید.
سالها درباره اینکه چه کسی میتواند چه چیزی را آنلاین پست کند، بحث کردیم. در همین حال، نهادهایی که قدرت رد دسترسی به پول را دارند، توجه بسیار کمتری دریافت کردند.
جالب این است که در حالی که بسیاری از کسبوکارها از پول نقد فاصله میگیرند، میبینم که مردم با سایر اشکال مبادله آزمایش میکنند.
در Sovereignty Ranch و The Barn، مهمانان با نقره پرداخت کردهاند. ما ودیعه اقامت را به صورت سکههای نقره پذیرفتهایم. حمایت مالی از جشنواره را به صورت نقره پذیرفتهایم. همچنین کیف پولهای ارز دیجیتال نگهداری میکنیم و پرداختهای کریپتو را پذیرفتهایم.
آیا درصد بزرگی از کسبوکار ماست؟
اما به اندازه کافی اتفاق میافتد که یک ماشین حساب نقره به سیستم فروش خود اضافه کردیم و اپلیکیشنهای لازم برای پذیرش ارز دیجیتال را نگهداری میکنیم.
مردم آرام به دنبال گزینهها هستند. نه لزوماً به این دلیل که به هر بانک یا موسسه مالی بیاعتماد باشند، بلکه به این دلیل که چیزی را میفهمند که نسلهای قبلی بهطور غریزی میفهمیدند. انعطافپذیری از داشتن انتخاب میآید.
استدلال نمیکنم که پول نقد تنها پاسخ است. در واقع، فکر میکنم در حفظ تا حد امکان اشکال بیشتری از مبادله داوطلبانه ارزش وجود دارد.
جامعهای با روشهای متعدد مبادله ارزش، انعطافپذیرتر از جامعهای است که به یک سیستم واحد وابسته است.
چیزی که نگرانم میکند این نیست که مردم از پرداختهای دیجیتال استفاده میکنند. خودم هر روز از آنها استفاده میکنم. چیزی که نگرانم میکند این است که در حال ساختن دنیایی هستیم که خروج از آن غیرممکن میشود.
مسئله این نیست که آیا شکل خاصی از پول کامل است. مسئله این است که آیا به اندازه کافی جایگزین حفظ میکنیم که هیچ نهاد واحدی دروازهبان زندگی اقتصادی نشود.
چون وقتی هر تراکنشی به یک واسطه نیاز داشته باشد، قدرت جابجا میشود. وقتی هر خریدی دیجیتال باشد، نظارت آسانتر میشود. وقتی هر دلاری در سیستمهای تحت کنترل نهادهایی که ما آنها را انتخاب نکردهایم وجود داشته باشد، آزادی کمی متفاوت از آنچه فکر میکردیم به نظر میرسد.
شاید مهمترین درس آن سالها درباره هیچ شرکت، سیاستمدار، ویروس یا سیاست خاصی نباشد.
آزادی بهندرت یکباره از بین میرود. بیشتر اوقات، از طریق یک سری توجیهات معقول، اورژانسها و راحتیها فرسوده میشود.
با نگاه به گذشته، بسیاری از اتفاقاتی که در دوران کووید-۱۹ رخ داد، چند سال قبل از آن غیرقابل تصور به نظر میرسید. با این حال، به هر حال اتفاق افتادند.
به همین دلیل است که فکر میکنم مهم است که فراموش نکنیم.
نه به این دلیل که باید در خشم زندگی کنیم. نه به این دلیل که باید بیپایان گذشته را دوباره محاکمه کنیم. بلکه چون آزادی به حافظه نیاز دارد. لحظهای که آنچه اتفاق افتاده را فراموش کنیم، تواناییمان را برای تشخیص آن وقتی دوباره اتفاق میافتد از دست میدهیم.
زمان زیادی را صرف نگرانی درباره قدرت دولت میکنیم، و برخی از این نگرانیها موجه است. اما بهطور فزایندهای تعجب میکنم که آیا نهادهایی را که به همان اندازه بر زندگی روزمره ما تأثیر دارند نادیده میگیریم.
اگر یک نهاد بتواند پول شما را مسدود کند، تراکنشهایتان را رد کند، کسبوکارتان را تعطیل کند و شما را از زندگی اقتصادی حذف کند، آیا واقعاً مهم است که آن نهاد یک آژانس دولتی باشد یا یک شرکت مالی؟
و اگر مهم نباشد، آیا بانکها واقعاً قدرتمندترین نهادها در آمریکای مدرن هستند؟

